تبليغاتX
سخن دل
ادبی علمی عرفانی سیاسی

عرفات سرزمین اشك و دعاست. عرفات سرزمینى است كه خداوند به خاطر اشك‎ها و دعاهاى زائران به فرشتگان مباهات مى‏ورزد. سرزمینى كه گناهان در آن بخشیده مى‏شوند.

سرزمینى كه خیال بخشیده نشدن در آن، خود گناه بزرگى است. حتى كسانى كه هنوز متولد نشده‏اند، امید است مورد لطف قرار گیرند.

عرفات سرزمینى است كه به عرصات قیامت ماند كه خلایق همه جمعند و هر كس به دعا مشغول، و در انتظار رد و قبول، بیرون دروازه‏اند. مى‏خواهند نزد مولایشان حضور یابند. ابتدا باید پشت در بایستند تا اجازه ورود بگیرند. باید بنالند تا به حرم(مشعر) راه یابند چقدر بنالند؟ چگونه بنالند؟... تا ننالند به حرم راه نیابند آنگاه كه پاك شوند، وارد حرم شوند. خانه خدا پاك است و مهمان پاك مى‏پذیرد.

پس دعا كنند. روز عرفه روز دعاست. انسان جز دعا مالك چیزى نیست نه تنها مالك مال نیست ‏بلكه مالك اجزاء و جوارحش نمى‏باشد. ما جز تضرع و دعا سلاحی نداریم، دشمن درون ما تنها با اشك رام مى‏شود. و "سلاحه البكاء". (6) یا از ترس جهنم مى‏نالد یا گریه شوق دارد كه چرا به بهشت نرسیده، چرا از هجرانش ننالد؟

عرفات سرزمینى است كه بهترین مردان خدا در آن توقف كرده، دعاها و اشك‏ها داشته‎اند، و در هر سوى این دشت ردّ پاى مهدى فاطمه است. (7) عرفات با اشك‎هاى مقدس سیدالشهدا اباعبدالله الحسین‏ علیه السلام در روز عرفه به هنگامه خواندن دعاى عرفه متبرك‏تر شد.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 10:49  توسط ایرانی | 
 

دهه اول ماه مبارک رمضان تمام شد و در آستانه ورود به دهه دوم قرارداریم. آخرین روز و شب و لحظات دهه اول ، لحظاتی است که منتسب به امام زمان است. شب جمعه و روز جمعه. در بسیاری از دعاهای ماه رمضان مثل دعای افتتاح اشاره به امام زمان علیه السلام وجود دارد و این یعنی اینکه ماه رمضان و روزه واقعی جدا از امام زمان و یاد او نیست.

بخشی از سخنان حجةالاسلام سیدمهدی طباطبایی در مورد ماه مبارک رمضان و ارتباط آن با ولی عصر علیه السلام را با هم می خوانیم و در این ماه مبارک برای فرج آن عزیز غایب از نظر دعا می کنیم. آمین

* * * * *

یکی از مهمترین ارکان عبادت، اطاعت از ولی خدا است و اطاعت از امام زمانعلیه السلام به عبادت و رفتار و منش انسان طراوت می بخشد.

با این نوع نگاه می توان به ارتباط عمیق ماه مبارک رمضان با ولایت پی برد زیرا توجه صرف به عبادت و غفلت از اطاعت باعث فقدان مهمترین رکن عبادت می شود. عبادت اطاعت از ولی خدا است و اگر اطاعت نباشد، عبادتی نیست. اطاعت گره خورده به عبادت است و این اطاعت نیز باید از امام معصوم علیه السلام باشد. ظاهر عبادت خشک است و طراوت بخش عبادت همان ولایت و اطاعت از امام علیه السلام است.

ولایت اهل بیت علیه السلام به ویژه در ماه رمضان و توجه به امام زمان علیه السلام طراوتی را در انسان ایجاد می کند که وظایف انسانی و دینی ، همه در وقت خود ادا می شود.

ائمه اطهار علیهم السلام در طول تاریخ مفسر قرآن کریم بوده اند. قرآن کریم و عترت همراه هم هستند و از هم جدا نمی شوند. ماه رمضان ماه نزول قرآن است و قرآن هر سال در شب قدر بر امام زمان علیه السلام نازل می شود.

روح قرآن امام زمان علیه السلام است. حضرت حجت (عج) قرآن ناطق است. امام زمان علیه السلام فقط مبین و توضیح دهنده قرآن کریم نیست بلکه عابد و عمل کننده به قرآن است و اگر با امام رابطه نداشته باشیم، نمی توانیم از قرآن بهره مند شویم.

هر قاری و حافظ قرآن اگر دور از ولایت امام زمان (عج) باشد آن قرآن و تلاوت در درون او نقش سازنده نخواهد داشت و اگر به اطاعت برخیزد اطاعت او را به کمال لایق می رساند. قرآن تنها ابزار ارتباط ما با امام زمان است و هنگام قرائت قرآن نباید از نگاه امام غافل شویم و با قرائت قرآن و توجه به ولی الله ارتباط با پروردگار قوی تر می شود.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387ساعت 12:16  توسط ایرانی | 
 

 

كمك به دولت، كمك به كشور است؛ از هر جناحى میخواهد باشد. همه‏تان یادتان هست، دیدید كه دولتهاى مختلف از زمانى كه بنده این مسئولیت را داشتم، مورد حمایت من بودند. این معنایش این نبوده كه من با سیاستهاى آن دولتها در همه جا موافق هستم، نه؛ تصریح هم میكردم و میگفتم كه با بعضى از سیاستهایشان در زمینه‏هاى مختلف موافق نیستم؛ اما كلیت دولتها را من همیشه حمایت كرده‏ام.

مواظب باشید دولت به خاطر اختلاف نظر، اختلاف سلیقه، اختلاف مذاق و اختلاف جناح مورد تضعیف قرار نگیرد. دولت را باید نگه داشت. همه باید رئیس‏جمهور را مورد تكریم قرار بدهند و این را همه یك اصل بدانند.

اینكه افرادى بیایند و سعیشان این باشد كه دولت را ناكارآمد جلوه بدهند، این خدمت به كشور نیست. اگر عقیده‏شان هم این است، این عقیده را بایست به یك نحوى به گوش خود مسئولان دولتى یا مسئولانى كه میتوانند اثرگذار باشند، برسانند؛ اما تبلیغِ ناكارآمدى دولت را در بین مردم كردن، آن هم غیرمنصفانه، صحیح نیست. اگر واقعیت هم میداشت، نباید به شكل تبلیغاتى و داد زدنِ بر سر كوچه و بازار ظاهر میشد؛ چه برسد به آنجایى كه واقعیت هم ندارد و غیرمنصفانه است. دولت با جدیت و تلاش خوب، كارِ پرحجم و متكى به محاسبه انجام میدهد، حالا گیرم كه در فلان مسئله‏ى اقتصادى ممكن است نظرى داشته باشد كه با نظر فلان كارشناس یكسان نباشد؛ خوب نباشد؛ این، از اهمیت و ارزش كار دولت نمیكاهد.

حضرت آیت ا... خامنه ای حمایت از دولت را به معنای تایید همه كارهای آن ندانستند و افزودند: دولت كنونی، انصافا خدمتگزار، پركار، با ارزش و صددرصد مورد اعتماد است.

 امروز همه دارند مى‏بینند؛ ما هم داریم مى‏بینیم و دیگران هم شاهدند كه حجم كار متراكمى كه دولت انجام میدهد، انصافاً درخورِ تحسین و ستایش است؛ كارِ خیلى خوبى است. انتقادهاى غیرمنصفانه نشود. برخورد با دستگاههاى دیگر هم باید همین‏طور باشد. مجلس مركز تصمیم‏گیرى درباره‏ى برنامه‏هاى اساسى و همه‏جانبه‏ى كشور است و مجلس هم نباید تضعیف شود. قوه‏ى قضاییه هم نباید تضعیف شود. انتقاد كردنِ صحیح و عاقلانه، غیر از حرف زدن به شكلى است كه یك دستگاه را ناكارآمد نشان بدهند و ناموفق جلوه بدهند؛ چه حق باشد، چه ناحق، غلط است. 

حضرت آیت ا... خامنه ای حمایت از دولت را به معنای تایید همه كارهای آن ندانستند و افزودند: دولت كنونی، انصافا خدمتگزار، پركار، با ارزش و صددرصد مورد اعتماد است اما این مسائل به معنای اطلاع رهبری از جزئیات همه فعالیت های دولت و تایید آنها نمی باشد و حمایت از دولت به معنای مخالفت با انتقاد از آن نیست. ایشان افزودند: اطلاع داشتن رهبری از همه رویدادها و جزئیات فعالیت همه دستگاه ها و وزارتخانه ها نه لازم و نه ممكن است و دلیلی ندارد رهبری وارد محیط های اجرایی شود؛ چرا كه مسوولیت ها مشخص است.

منبع: سایت دفتر حفظ و نشز آیت الله العظمی خامنه ای

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 21:39  توسط ایرانی | 

 

جعلي‌بودن رژيم غاصب صهيونيستي و پروژه ملت‌سازي از سوي سردمداران صهيونيسم بين‌الملل، موضوعي است كه بارها از سوي مقام معظم رهبري، حضرت آيت‌الله سيد علي خامنه‌اي در مناسبت‌هاي مختلف طرح و از زواياي گوناگون به آن پرداخته شده است.

موجوديت ساختگي و دروغين رژيم موهومي به نام اسرائيل كه اختاپوس‌وار بخش اعظم كشور اسلامي فلسطين را در نورديده است، پيش از رهبري آيت‌الله خامنه‌اي نيز همواره از سوي بنيان‌گذار انقلاب اسلامي، حضرت امام خميني(س) مورد موشكافي و بررسي قرار مي‌گرفت و آن بزرگوار نيز در مناسبت‌هاي متعدد چه در بدو شكل‌گيري شعله‌هاي انقلاب اسلامي در سال 1341 و 42 و چه پس از آن، همواره مسأله فلسطين و موجوديت جعلي رژيم اشغالگر قدس و نيز فرايند ملت‌سازي اين رژيم را مطرح و خطر آن براي مسلمانان و كشورهاي اسلامي را گوشزد مي‌كردند.

سيد حسن نصرالله، دبيركل حزب‌الله لبنان پنج سال پيش در ديدار با جمعي از طلاب حوزه علميه قم، مقام معظم رهبري را " كارشناس‌ترين كارشناسان درباره مسائل اسرائيل" ذكر كرد و از ايشان به عنوان بلندپايه‌ترين رهبر مقاومت اسلامي عليه رژيم صهيونيستي نام برد.
به همين مناسبت در ادامه بخشي از ديدگاه‌هاي معظم‌له درباره ملت بي‌هويت، جعلي و دروغين اسرائيل را مرور مي‌كنيم.

مقام معظم رهبري ‏در هشتم ارديبهشت سال 1372 در ديدار مسؤولان و كارگزاران حج به مرور سير تاريخي اشغال كشور فلسطين پرداختند و تصريح كردند: «درباره مسأله فلسطين، آنچه بنا دارم عرض كنم اين مطلب است كه در اين قضيه، نكته بسيار تلخي وجود دارد. اگر چه همه مسائل مربوط به سرزمين فلسطين تلخ است، اما اين نكته، انصافاً گزنده است كه در تبليغات جهاني، در تمام اين چهل و پنج سال كه از اشغال فلسطين مي‌گذرد بخصوص در اين يك، دو دهه اخير سعي شده است نشان داده شود كه يهودياني كه آمده‏اند و فلسطين را گرفته‏اند، مردمي مظلوم، داراي حق و مورد فشار و تعدّي هستند.

وقتي صهيونيست‌ها و يهوديانِ روسي مي‏خواستند به فلسطين مهاجرت كنند، نمي‏گفتند اينها غاصبند؛ اينها اهل فلسطين نيستند كه به آنجا مي‏روند؛ اينها اهل روسيه‏اند، اهل اوكراينند، اهل كشورهاي اروپايي و اهل امريكايند كه هر كدام در سرزمين خود، جايي، مكاني، خانه‏اي، ثروتي، پولي و زندگي‏اي دارند. با اين حال به فلسطين مي‏روند تا حق يك فلسطيني را بگيرند، خانه او را صاحب شوند، ثروت و سرزمين او را غصب كنند و امكان تشكيل خانواده را از او بگيرند. اين را كه نمي‏گفتند...
اين كاري است كه از شصت، هفتاد سال پيش تا به امروز انجام داده‏اند؛ يعني بيست و پنج سال قبل از آنكه فلسطين را رسماً اشغال كنند، همين روش را انجام دادند. اينها ابتدا كه وارد فلسطين شدند، نگفتند "ما مهاجر به فلسطين مي‏آوريم." مردم فلسطين تعجّب مي‏كردند كه اينها چه‏كساني هستند كه مي‏آيند؟! به دروغ گفتند "متخصّص مي‏آوريم!" مطالبي كه مي‏گويم، مستند است؛ در اسناد وزارت خارجه انگليس بوده كه افشا شده است. بعضي از وزارتخانه‏هاي امور خارجه دنيا، اسناد قديمي و كهنه را منتشر مي‏كنند و در اختيار همه قرار مي‏گيرد. اسنادي كه عرض مي‏كنم، امروز بعد از شصت، هفتاد سال در اختيار ما قرار گرفته است. در اين اسناد، افسر انگليسي‏اي كه در فلسطين مسؤول كاري بوده، در گزارش خود مي‏نويسد: ما به مردم فلسطين گفتيم كساني كه وارد فلسطين مي‏شوند، متخصّص و مهندسند؛ دكترند و فلان و بهمانند كه مي‏آيند كشور شما را آباد كنند! وقتي هم سرزمين شما را آباد كردند، مي‏روند.

همين افسر انگليسي در نامه‏اي نوشته است: ولي ما به اين مردم، دروغ مي‏گوييم! يهوديان فاقد تخصّص و بي‌هنر را از اطراف دنيا جمع كردند به فلسطين بردند و امكانات و زمين و همه چيز در اختيارشان گذاشتند؛ چون مي‏خواستند صاحبان اصلي فلسطين را از آن كشور بيرون كنند... مي‌خواهند يك ظلم را تثبيت كنند؛ مي‌خواهند يك ظلم را قانوني و رسمي كنند. البته كه ما مخالفيم! همه‌ جوانمردان عالم بايد مخالف باشند. همه مسلمانان بايد مخالف باشند و با آن مخالفت كنند. خانه ملت فلسطين را از آنها گرفته‌اند و يك عدّه غاصب را در آنجا جا داده‌اند، پشتيباني كرده‌اند و به دست آن غاصبين، صاحبخانه‌ها را به فجيع‌ترين شكل، سركوب كرده‌اند.»

معظم‌له در ديدار مسؤولان نظام و سفراي كشورهاي اسلامي در سالروز مبعث پيامبر اكرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله) در روز چهارم آبان‌ماه 1379 نيز تصريح كردند: «فلسطين باقي مانده است؛ ملت فلسطين، باقي مانده است. در كنار وجود ملت فلسطين، يك غصب بزرگ هم وجود دارد. عدّه‌اي را از اطراف دنيا جمع كردند، يك ملت جعلي و دروغين تشكيل دادند، اسمي هم روي آن گذاشته‏اند، با ابزارهاي قدرت هم آن را مجهّز كرده‏اند؛ اين در كنار واقعيت ملت فلسطين، امروز خودنمايي مي‏كند.»
مقام معظم رهبري همچنين در ديدار فرماندهان و مسؤولان سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در 25 شهريور 1372 نيز خاطرنشان كرده بودند: «در قضيه فلسطين، آنچه حقيقت قضيه است، همين مطلبي است كه سال‌هاي متمادي است جمهوري اسلامي علناً و مستدلاًّ آن را بيان كرده است. يك باند و گروه وابسته و مزدور به قدرت‌هاي جهاني، با اتّكا به همين وابستگي‌شان، آمدند سرزمين فلسطين را غصب كردند. آيا كسي مي‌تواند منكر اين بشود؟! از اين چند ميليون صهيونيستي كه امروز در سرزمين‌هاي اشغالي ما در فلسطين هستند، چند نفرشان فلسطيني‌اند؟ پدرشان در فلسطين بوده يا خودشان متولّدِ فلسطين‌اند؟! بيگانه‌هايي هستند كه با اهدافي شوم، از جاهاي مختلف به اين‌جا آورده شدند، تا اين‌جا را پايگاهي قرار دهند، و نفوذ قدرتهاي استكباري را در منطقه، راحت گسترش دهند. آيا اين غصب نيست؟! آيا اين ظلم نيست؟! آيا اين محكوم نيست؟! اگر گروهي بروند خانه ديگري را، شهر ديگري را بگيرند، اين در نظر آزاديخواهان و مردم عادّي و منصف اهل هر دين و مذهبي مردود نيست؟»
ايشان همچنين‌ در ديدار با شركت‌كنندگان‌ در كنفرانس‌ بين‌المللي‌ حمايت‌ از انقلاب‌ اسلامي‌ مردم‌ فلسطين‌ كه در روز 27 مهرماه سال 1370 در حسينيه امام خميني(س) برگزار شد خاطرنشان كردند: «ما از كساني كه امروز مي‌گويند مي‌خواهيم در قضيه فلسطين راه‌حل عادلانه پيدا كنيم، سؤال مي‌كنيم كه اين راه‌حل عادلانه چيست؟ فلسطين متعلق به كيست؟ جز اينكه متعلق به فلسطيني است؟ آيا شما با تغيير اسم مي‌توانيد يك ملت را از اولي‌ترين حقش يعني حقِ داشتن سرزمين خود محروم كنيد؟ آيا با تبليغات مي‌توانيد يك مليت دروغين به نام مليت اسرائيلي به وجود بياوريد؟ آيا چنين چيزي مقبول است؟ آيا چنين چيزي مطابق با انصاف است؟ آيا چنين چيزي عادلانه است؟ مسأله غير از اينهاست... چرا شما افرادي را با مليت‌هاي مختلف روسي، انگليسي، امريكايي، آفريقايي، آسيايي، از هند و از مناطق ديگر دنيا در اين‌جا جمع كرده‌ايد، تا مردمي را از خانه‌ي خودشان بيرون كنيد؟ اگر شما صلح مي‌خواهيد، صلح به اين است كه افرادي كه متعلق به كشورهاي ديگرند، به خانه‌هاي خودشان برگردند و فلسطين را به فلسطيني‌ها بدهند.»

مقام معظم رهبري همچنين در خطبه‏هاي نماز جمعه تهران در روز بيست و دوم ماه مبارك رمضان و روز قدس مصادف با دهم دي‌ماه 1378 درباره اخراج ملت فلسطين از سرزمين خود و وارد كردن غاصبان از نژادهاي مختلف به اين كشور فرمودند: «در ميان زشتي‌هايي كه در اين قرن بر ما گذشت كه البته در كنارش محسّناتي هم در اين قرن اتّفاق افتاده است كه حالا مورد بحث ما نيست؛ يكي از زشت‏ترين، يا شايد بشود گفت زشت‏ترين آنها، مسأله فلسطين بود. چرا؟ چون در اين قضيه، يك ملت را از كشور خودش بيرون كردند. من خواهش مي‏كنم جواناني كه با مسأله فلسطين خيلي آشنايي و سابقه ذهني ندارند، روي اين كلمات تأمّل و درنگ كنند. يك ملت را از خانه و از كشور خود بيرون كنند و يك عدّه آدم‌هايي را از اطراف دنيا جمع كنند و به جاي آن افراد در آن كشور بگذارند. چرا؟ چون آن جماعتي كه از اطراف دنيا جمع كردند، از يك نژادند؛ نژاد اسرائيلي، نژاد يهودي! يعني يك حركت نژادگرايانه زشت كه هر جاي دنيا به‏وسيله هر كسي در ابعاد كوچكتر از اين پيش مي‏آمد، مايه ننگ و سرافكندگي بود؛ اما اين را در ابعاد يك كشور به‏وجود آوردند...

اين‏طور نيست كه شما خيال كنيد تا ابد بايد فلسطيني‌ها - صاحبان سرزمين - خود و اولادشان بيرون از سرزمين خودشان باشند؛ يا اگر در آن داخلند، به‏صورت يك اقليّتِ مقهور زندگي كنند و آن بيگانه‏هاي غاصب در اين‏جا بمانند؛ نه، چنين چيزي نيست...

اصل ماجراي فلسطين چيست؟ اصل ماجرا اين است كه يك عده از يهوديان متنفّذ در دنيا به فكر ايجاد يك كشور مستقل براي يهودي‌ها افتادند. از فكر اينها دولت انگليس استفاده كرد و خواست مشكل خود را حل كند. البته آنها قبلاً به فكر بودند به اوگاندا بروند و آن‏جا را كشور خودشان قرار دهند. مدّتي به فكر افتادند به طرابلس، مركز كشور ليبي بروند؛ لذا رفتند با ايتاليايي‌ها كه آن وقت طرابلس در دست آنها بود صحبت كردند؛ اما ايتاليايي‌ها به اينها جواب رد دادند؛ بالاخره با انگليسي‌ها كنار آمدند. انگليسي‌ها آن وقت در خاورميانه اغراض بسيار مهمِ‏ّ استعماري داشتند؛ ديدند خوب است كه اينها به اين منطقه بيايند. اوّل به عنوان يك اقليت وارد شوند، بعد بتدريج توسعه پيدا كنند و گوشه‏اي را، آن هم گوشه حسّاسي را بگيرند - چون كشور فلسطين در نقطه حساسي قرار دارد - و دولت تشكيل دهند و جزء متّحدين انگليس باشند و مانع شوند از اين كه دنياي اسلام - بخصوص دنياي عرب - در آن منطقه اتّحادي به‏وجود آورد. درست است كه اگر ديگران هوشيار باشند، دشمن مي‏تواند اتّحاد ايجاد كند؛ اما دشمني كه از بيرون آن‏طور حمايت مي‏شود، با ترفندهاي جاسوسي و با روش‌هاي گوناگون مي‏تواند اختلاف ايجاد كند كه همين كار را هم كرد: به يكي نزديك شود، يكي را بزند، يكي را بكوبد، با يكي سختي كند. بنابراين، در درجه اوّل كمك كشور انگليس و بعضي كشورهاي غربي ديگر بود. بعد اينها بتدريج از انگليس جدا و به امريكا متّصل شدند. امريكا هم اينها را تا امروز زيربال خودش گرفته است. اينها به اين معنا كشوري به‏وجود آوردند و آمدند كشور فلسطين را تصرّف كردند. تصرّف‌شان هم اين‏طوري بود: اوّل با جنگ نيامدند؛ اوّل با حيله آمدند، رفتند زمين‌هاي بزرگ فلسطين را كه زارعان و كشاورزان عرب روي آنها كار مي‏كردند و خيلي هم سرسبز و آباد بود، با قيمت‌هاي چند برابر قيمت اصلي، از صاحبان و مالكان اصلي اين زمين‌هاي بزرگ كه در اروپا و امريكا بودند خريدند؛ آنها هم از خدا خواستند و زمين‌ها را به اين يهودي‌ها فروختند. البته دلاّل‌هايي هم داشتند كه نقل كرده‏اند يكي از دلال‌هاي‌شان همين "سيّدضياء" معروف، شريك رضاخان در كودتاي 1299 بود كه از اينجا كه به فلسطين رفت، آنجا دلاّل خريد زمين از مسلمانان براي يهودي‌ها و اسرائيلي‌ها شد! زمين‌ها را خريدند؛ زمين‌ها كه ملك اينها شد، با روش‌هاي واقعاً بسيار خشن و همراه با سبعيّت و سنگدلي، بتدريج شروع به اخراج زارعان از اين زمين‌ها كردند. در جايي مي‌رفتند، مي‏زدند، مي‏كشتند و در همين هنگام افكار عمومي دنيا را هم با دروغ و فريب به طرف خودشان جلب مي‏كردند.

اين تسلّط غاصبانه صهيونيست‌ها بر فلسطين سه ركن داشت: يك ركنش عبارت از قساوت با عرب‌ها بود. برخوردشان با صاحبان اصلي، با قساوت و با سختي و خشونت شديد همراه بود. با اينها هيچ‏گونه مدارا نمي‏كردند.

ركن دوم، دروغ به افكار عمومي دنيا بود. اين دروغ به افكار عمومي دنيا، يكي از آن حرف‌هاي عجيب است. اين قدر اينها به‏وسيله رسانه‏هاي صهيونيستي كه دست يهودي‌ها بود، دروغ گفتند - هم قبل از آن و هم بعد از آن، اين دروغها گفته مي‏شد - كه به خاطر همين دروغ‌ها بعضي از سرمايه‏داران يهودي را گرفتند! خيلي‌ها هم دروغ‌هاي آنها را باور كردند. حتّي اين نويسنده فيلسوف اجتماعي فرانسوي - "ژان پل‏سارتر" - را نيز كه خودمان هم در جواني چندي شيفته اين آدم و امثال او بوديم، فريب دادند. همين "ژان پل‏سارتر" كتابي نوشته بود كه بنده در سي سال قبل آن را خواندم. نوشته بود: "مردمي بي‌سرزمين، سرزميني بي‏مردم"! يعني يهودي‌ها مردمي بودند كه سرزميني نداشتند؛ به فلسطين آمدند كه سرزميني بود و مردم نداشت! يعني چه مردم نداشت؟ يك ملت در آنجا بود و كار مي‏كرد. شواهد زيادي هم هست. يك نويسنده خارجي مي‌گويد در سرتاسر سرزمين فلسطين، مزارع گندم مثل درياي سبزي بود كه تا چشم كار مي‏كرد، ديده مي‏شد. سرزمين بي‏مردم يعني چه؟! در دنيا اين‏طور وانمود كردند كه فلسطين يك جاي متروكه مخروبه بدبختي بود؛ ما آمديم اينجا را آباد كرديم! دروغ به افكار عمومي!»

معظم‌له ‏در چهارم تيرماه سال 1375 نيز در جمع مردم مشهد و زائران حضرت علي بن موسي‏الرضا عليه السلام خاطرنشان كردند: «پليدتر از آمريكا، دولت صهيونيست در فلسطين اشغالي است. چرا؟ چون بالاخره دولت آمريكا، يك دولت و متّكي به يك ملت است. در صورتي كه اساساً دولت غاصب صهيونيستي، متّكي بر يك ملت نيست! ملت ساكن آن مناطق، ملتي است كه امروز آواره است! اسراييل، از اوّل با ظلم و آدمكشي، با دروغ و فريب به وجود آمده است. در آن روز يك عدّه افراد زورگو و متجاوز، با پشتيباني دولت انگليس به منطقه فلسطين آمدند. اهالي آن منطقه را بيرون كردند و فرزندان و بازماندگان آنها - بيش از يك ميليون نفر - هنوز هم در زير چادرها و در شرايط اردوگاهي زندگي مي‏كنند! زير چادر، يا چيزي شبيه چادر، در كوخ‌ها زندگي مي‏كنند! مردم فلسطين، در خارج از فلسطين، با حال كوخ‌نشيني و اردوگاه‌نشيني زندگي مي‏كنند. خانه‏هاي آنها و وطن آنها در اختيار كساني است كه از اروپا، از استراليا، از آمريكا، از آسيا و از آفريقا به آنجا رفته‏اند و يك ملت جعلي و دروغين به وجود آورده‏اند و در آنجا به نام يك ملت، زندگي مي‏كنند و دولتي هم دارند! اساساً چنين ملتي، وجود و هويّتي ندارد.
گناه جمهوري اسلامي اين است كه اين حرف را مي‏زند! جمهوري اسلامي بر خلاف دولت‌هاي ديگر كه از ترس يا با تطميع امريكا همين حرف حق را كتمان كرده و پوشيده داشتند، اين حرف را به صراحت مي‏زند و مي‏گويد حق، حقّ است و باطل، باطل است. ما نمي‏توانيم انكار كنيم كه ملت فلسطين وجود داشته، ولي امروز آواره است. نمي‏توانيم انكار كنيم كه سرزمين فلسطين، از مردم فلسطين غصب شده است؛ آن هم نه با يك روش ظاهراً با نزاكت، بلكه با كشتار و آدمكشي و فريب و دروغ و اعمال زور و سفّاكي و قتل عام. دولت اسرائيل با قتل عام و غدر و فريب و سفّاكي و لگدزدن به ارزش‌هاي انساني به وجود آمد. حقوق يك ملت در مقابل پاي مهاجرين صهيونيست كه وارد فلسطين اشغالي شدند، قرباني شد.»
رهبر معظم انقلاب اسلامي همچنين در سخنراني تاريخي خود در مراسم گشايش كنفرانس بين‏المللي حمايت از انتفاضه فلسطين در چهارم ارديبهشت 1380 در تهران فرمودند: «دلايلي در دست است كه عدّه‏اي از اراذل و اوباشِ غيريهودي شرق اروپا را به نام يهودي به فلسطين كوچانيدند... و انگليسي‌ها هم با مجموعه‌اي از طرح‌هاي حساب‌شده، يهوديان را به فلسطين آوردند و مسلمانان را از خانه و كاشانه خويش آواره كردند.»

ايشان همچنين‏ در خطبه‏هاي نماز جمعه تهران در روز 28 دي‌ماه سال 1375 گفتند:‌ «چه كسي باور مي‏كرد كه بيايند ملتي را از اين كشور بيرون كنند و يك عدّه را از اطراف دنيا جمع كنند و به اين جا بياورند و به اصطلاح يك كشور تشكيل دهند؟ امر خيلي عجيب و باورنكردني‏اي است.»
رهبر معظم انقلاب اسلامي در ديدار شركت‏كنندگان در همايش بين‏المللي رسانه‏هاي جهان اسلام در حمايت از انتفاضه فلسطين‏ نيز فرمودند: «در بخش ديگري از دنيا، با تكيه بر داستان‌هاي ذكر شده در تورات و اين كه اينجا سرزميني است كه به فرزندان اسرائيل بخشيده شده، بسياري از مسيحيان را هم با خود همفكر و همدل كردند. آن طوري كه من در آماري ملاحظه كردم، اينها توانسته‏اند در برخي كشورها - از جمله عمدتاً در امريكا - به عنوان پشتوانه افكار عمومي، با همين تبليغات، ميليون‌ها صهيونيست غير يهودي درست كنند!»

ايشان همچنين در ديدار با اعضاي كنفرانس اسلامي فلسطين در سيزدهم آذرماه سال 1369 تأكيد كرده بودند: «در مسأله فلسطين، هدف، محو اسرائيل است و ميان سرزمين‌هاي اشغال‌شده قبل و بعد از سال 1967 هيچ تفاوتي وجود ندارد. هر وجب از خاك فلسطين، يك وجب از خانه مسلمين است و هر حاكميتي به جز حاكميت اسلام و مردم مسلمان فلسطين، حكومتي غاصب محسوب مي‌شود.»

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 19:12  توسط ایرانی | 
  • الگوی شایسته

ما جوانان به دنبال الگویی هستیم که نخست هم‏سن و سالمان باشد و همانند ما در توفان جوانی بوده و در نشیب و فراز حوادث حضورداشته باشد. معصوم نباشد، زیرا با ما فرق خواهد کرد و در بحرانهای اجتماعی، سیاسی و حتی اقتصادی درگیر شده باشد تا به‏خوبی او را همانند خود بدانیم و از شیوه زندگانی، روش برخورد او با دیگران، چگونگی سخن گفتن، شهامت، شجاعت، دلیرمردی و بی‏باکی وی برای خود سرمشق بگیریم و او را نمونه‏ای تمام عیار برای‏امروز و فردای زندگی خود بدانیم.

دفتر زندگانی چنین الگویی را که برخی هجده ساله و پاره‏ای‏سالهایی بیشتر دانسته‏اند، می‏گشاییم و با یکدیگر به صحیفه صفات‏و ارزشهای چشمگیر او می‏نگریم.

او یازدهم شعبان سال سی و سوم هجری به دنیای پر غوغای حیات‏پاگذاشت. پدر در گوش راست او اذان گفت و دیگر گوش وی را با ترنم اقامه آشنا ساخت تا از آغاز با نغمه توحید، نبوت، امامت و ولایت آشنا شود و با چنین سرودهایی راه روشن رستگاری را از عمق‏ جان بیابد. آشفتگی اوضاع سیاسی آن عصر بدان‏ حد بود که نام «علی‏» جرمی نابخشودنی حساب می‏شد و بر زبان‏ راندن این واژه مقدس ممنوع  بود. پدر وی، که به خوبی می‏دانست‏ نام دیباچه شخصیت و نشان دهنده شرافت، ادب و عظمت انسان است، نام کودک را «علی‏» نهاد تا بهترین برکات و زیباترین صفات ‏بر دریای وجود فرزندش ریزان شود. درپی آن، لقب «اکبر» نیز برای او انتخاب کرد تا «علی اکبر» که به عنوان پسر نخست‏خانواده است ‏با دیگر فرزندان، که نام‏آنان نیز علی خواهد بود، تفاوت یابد.

پدر علی که همانند پدرانش از تمامی اصول اساسی و شیوه‏های‏شیرین تربیتی آگاهی داشت، خود را با دنیای کودکی هماهنگ می‏کرد و رفتاری که شایسته کودکی فرزند بود، انجام می‏داد تا همانند جد عزیز خود عمل کرده، لحظه‏ای از شرایط روحی روانی کودک‏ دلبند خویش دور نماند.

همراه با بزرگ شدن علی، پدر سخنان برتر، آداب والاتر وشیوه‏های زندگی و احترام بیشتر به او می‏آموخت تا شخصیت خود را باز یابد و از ارزش وجود خود بیشتر آگاه شود.

بدین خاطر هنگام نام بردن از او، الفاظی همراه با احترام به ‏کار می‏برد تا از آغاز زندگی، احساس سرافرازی و شخصیت کند.

  • به سوی مدرسه

علی که هفت‏ساله شد، به تمرینهای فکری و آموزش‏های دینی‏ پرداخت و با مراقبت‏های صحیح سنجیده پدر، بنیان‏های اعتقادی در روان او و شیوه‏های رفتاری در اعمال او رشدی بیشتر یافت.

روزی پدر، عبدالرحمان را به آموختن سوره حمد به فرزندش‏گمارد. وقتی آموزش تمام شد و علی در حضور پدر سوره حمد راقرائت کرد، پدر، هدایای فراوان به عبدالرحمان بخشید. آنگاه به اطرافیان که از این همه ‏بذل و بخشش تعجب کرده بودند، فرمود:

«این هدایا توان برابری عطای معلم علی را ندارد که در برابر تعلیم قرآن، همه هدایا ناچیز است»

علی در جوانی با ویژگیهای اخلاقی و رفتاری خود نگاه انبوه‏ جوانان را به سوی خود جلب می‏کرد. آنچه در این فراز از داستان‏او گفته می‏شود، نکته‏هایی است که بی‌تردید با مطالعه و رد شدن‏ تاثیری بسزا نخواهد داشت، از این رو، باید از سرصبر و تامل ‏بیشتر مطالعه و مرور کنیم و به خاطر بسپاریم.

علی صفات جدّ خود را می‏دانست، از این‏رو، هماره در آینه اخلاق و رفتار او نظر می‏کرد و خود را بدان صفات می‏آراست. به هنگام‏ جوانی در میان جمع و با دوستان خود، گشاده رو و شادمان بود؛ ولی در تنهایی اهل تفکر و همراه با حزن بود. علاقه فراوانی به‏خلوت با خدای خود و پرداختن به راز و نیاز و گفتگو باخالق هستی‏ داشت. در زندگی آسان‏گیر، ملایم و خوش‏خو بود، به روی کسی خیره نمی‏شد. بیشتر اوقات بر زمین چشم می‏دوخت و با بینوایان و فقرا که از نظر ظاهری در جامعه و نگاه دنیاطلبان ‏احترام چشمگیری نداشتند. نشست و برخاست می‏کرد، با آنان همسفره‏می‏شد.

هرگز عیب‏جویی نمی‏کرد و از مداحی نابجا و شنیدن چاپلوسی افراد دوری می‏کرد. تمامی انسانها را بندگان خدا می‏دانست و از تحقیر آنان خودداری می‏ورزید. در طول عمر خویش به کسی دشنام نداد و ناسزا نگفت. از دروغ  تنفر داشت و صداقت و راستگویی شیوه همیشه ‏او بود. بخشنده بود و آنچه به دست می‏آورد، به دیگران بویژه ‏نیازمندان انفاق می‏کرد. به عیادت بیماران می‏رفت.

برای همسالان برادری مهربان و برای کودکان پدری پرمحبت ‏بود و مسلمانان را مورد لطف و عطوفت‏خویش قرار می‏داد. امور دنیوی و اضطراب‏های مادی او را متزلزل نمی‏ساخت.

زندگی علی ساده بود و در آن از تجمل و اسراف اثری دیده نمی‏شد. آنان که اخلاقی نیکو و فضایلی شایسته‏ داشتند، همیشه مورد تکریم و احترام وی بودند و خویشاوندان از صله او بهره‏مند می‏شدند. از صبری عظیم برخوردار بود و از هیچ کس ‏توقع و انتظاری نداشت.

در میدان رزم سلحشوری شجاع، نیرومند و پرتوان بود و انبوه‏ دشمن هرگز او را بیمناک نمی‏ساخت. در اجرای عدالت و دفاع از حق، قاطع و استوار بود. به یاری محرومان و مظلومان می‏شتافت و در برابر ظالمان می‏ایستاد. تا حق را به صاحبش برنمی‏گردانید، آرام ‏نمی‏گرفت. به دانش اندوزی و فراگیری معارف اهمیت زیادی می‏داد و همواره پیروان خود را از جهالت و بی‏خبری باز می‏داشت.

به پاکیزگی و آراستگی علاقه‏ای وافر داشت و این صفت از دوران‏ کودکی در او دیده می‏شد. از این رو هماره بر تمیزی لباس و بدن ‏اهتمام می‏ورزید.

بسیار فروتن بود و از تکبر نفرت داشت. نه تنها برانسانها بلکه باحیوانات نیز محبت داشت و با مهربانی و انصاف با آنان‏رفتار می‏کرد. آنان که قیافه ظاهری و سیمای به نور نشسته علی را دیده‏اند،چهره وی را این گونه ترسیم کرده‏اند:

قیافه‏اش بسیار با ابهت‏بود و چون ماه تابان می‌درخشید. به‏ زیبایی و پاکیزگی آراسته بود. چون به طرف کسی بر می‏گشت ‏با تمام ‏بدن بر می‏گشت. نگاهش به زمین بود تا به‏آسمان. (تاریخ یعقوبی، ج 1، ص 513)

... با این ویژگیهای روشنی آفرین به خوبی می‏توان او را شناخت، وی علی اکبر پور والای امام حسین علیه‌السلام است. جوانی زیبا که همانند جد خود رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله در سیرت، سپید و در صورت، آسمانی می‏نمود و هماره یاد و نام پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله از چگونگی سخن گفتن و یا راه رفتن و دیگر برخوردهای اجتماعی و اخلاقی او می‏تراوید. از این رو، امام‏حسین علیه‌السلام او را شبیه‏ترین در خلقت و آفرینش، اخلاق و صفات روحی، گفتار و آداب اجتماعی به رسول‏خداصلی‌الله‌علیه‌و‌آله) معرفی می‏کرد.

کلام شیرین، بیان روان، ادب بسیار در برابر پدر و مادر، اطاعت‏بی‌چون و چرا از مقام ولایت و دلدادگی به حقیقت، برگی دیگر اززندگانی زرین علی اکبر بود. این ویژگیها چون با فروتنی او همراه می‏شد، نگاه تحسین‏آمیز همگان را به دنبال داشت.

  • در ساحل فرات

علی در حماسه کربلا، درخششی چشمگیر داشت و با هر بار حمله خود، دهها نفر را به خاک هلاکت می‏انداخت. قهرمانان عرصه‏های نبرد، کمتر از دانش و بینش بهره دارند؛ زیرا در مسیر رزم و جنگ قرار داشته و فرصت‏نداشته و یا علاقه کمتری به درس آموزی و دانش آفرینی از خود نشان می‏دهند؛ اما علی اکبر، جوانی چند بعدی بود و سطرهای کتاب‏وجودش با حکمت نگاشته شده بود. چشمه‏های دانش و دانایی از اعماق‏وجودش می‏جوشید. در مجالس گوناگون عالمانه و اندیشمندانه لب به‏سخن می‏گشود و به دور از غرور و تکبر مردانه سخن می‏گفت.

ماجوانان هرچند از صفات خوبی بهره‏مند باشیم، گاه توان تحمل‏سختی‏ها و ظرفیت رویارویی با مصایب را از دست می‏دهیم و سنگینی ‏ناملایمات زندگی، تعادل رفتار و گفتارمان را می‏رباید.

علی اکبر در چنین صحنه‏های سخت و طاقت‏سوز، تنها به رضا و تسلیم الهی فکر می‏کرد و چنان در برابر بلاهای الهی آرام و مطمئن‏ بود که گاه حیرت و شگفتی دیگران را برمی‏انگیخت. از این رو، درهنگامه درد آلود کربلا به پدر گفت:

«اولسنا علی الحق‏» (پدرجان) آیا ما برحق نیستیم؟

و چون امام فرمود: آری، گفت: در این هنگام، باکی از مرگ‏ نداریم.

این روحیه قوی و صفات شایسته، چنان ابهت و عظمت‏ به علی اکبر داده بود که افزون بر دوستان، دشمنان آگاه نیز به برتری‏هایش‏ اعتقاد و اعتماد داشتند و اعتراف می‏کردند. معاویه روزی ازاطرافیانش پرسید: «چه کسی در این زمان برای خلافت مسلمانان ‏بر دیگران برتری دارد و برای حکمرانی بر مردم از دیگران‏سزاوارتر است؟» روباه صفتان زشت‏سیرت که نام و نان خود را در تملق می‏یافتند، به ستایش خلیفه پرداختند و او را لایق این منصب معرفی کردند.

معاویه گفت: نه چنین نیست:

«اولی الناس بهذالامر علی بن الحسین بن علی جده رسول الله و فیه شجاعه بنی‏هاشم و سخاه بنی امیه و رهو ثقیف؛ شایسته‏ترین افراد برای امر حکومت، علی اکبر فرزند امام حسین‏ است که جدش رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌و‌آله است و شجاعت ‏بنی‏هاشم، سخاوت بنی‌امیه و زیبایی قبیله ثقیف را در خود جمع کرده است» (مقاتل الطالبیین، ص 78)

روز عاشورا پس از شهادت یاران امام، اولین كسى كه اجازه میدان طلبید تا جان را فداى دین كند، او بود. اگر چه به میدان رفتن او بر اهل بیت و بر امام بسیار سخت بود، ولى از ایثار و روحیه جانبازى او جز این انتظار نبود. حضرت على‌اكبرعلیه‌السلام، نزدیكترین شهیدى است كه با امام حسین علیه‌السلام دفن شده است. مدفن او پایین پاى ضریح مقدس اباعبد الله الحسین علیه‌السلام، در کربلای معلّی قرار دارد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 18:22  توسط ایرانی | 
چرا امام، «سجاد» لقب یافت؟

امام باقر علیه‌السلام فرمود:

  • پدرم، هیچ یک از نعمت‏های الهی را یاد نمی‏کرد، مگر آنکه سر به سجده می‏نهاد.
  • هیچ حادثه ناگواری از او رد نمی‏شد، جز آنکه سجده می‏کرد.
  • هیچ نیرنگ حیله‏گری از او دفع نمی‏گردید، مگر آنکه سر به سجده می‏نهاد.
  • از هیچ نماز واجبی فراغت نمی‏یافت، مگر اینکه به سجود می‏رفت.
  • هرگز موفق به اصلاح و آشتی بین دو نفر نمی‏شد، جز آنکه سجده شکر به جای می‏آورد.

نشانه‏های سجود در تمام اندام سجده‏اش آشکار بود. از این رو ایشان را «سجاد» نامیدند . (علل الشرایع، ص 88)

حوادث مهم عصر امام

مهم‏ترین حوادث سیاسی، اجتماعی عصر آن بزرگوار عبارت است از:

  • قیام توابین به رهبری سلیمان بن صرد خزاعی.
  • قیام مدینه به رهبری عبدالله بن حنظله غسیل الملائکه (واقعه حره).
  • سنگباران و آتشباران کعبه معظمه توسط نظامیان یزید.
  • قیام مختار بن ابی‏عبیده ثقفی.
  • حکومت عبدالله بن زبیر در مکه.
  • حکومت مروانیان در شام.
  • قیام خوارج و عبدالرحمن بن محمد بن اشعث، علیه حجاج در سال‏های 81 تا 83 ه.

مهم‏ترین اقدامات امام علیه السلام

  • تداوم بخشی و تفسیر درست‏حادثه عاشورا و جلوگیری از تحریف آن.
  • پرورش رهبر آینده امت اسلامی امام باقر علیه‌السلام.
  • نشر معارف قرآن و فرهنگ اسلام در قالب دعا و نیایش.
  • نظارت و هدایت اندیشمندان و فقها جامعه اسلامی.
  • حمایت‏سیاسی، مادی و معنوی از بردگان به عنوان مظلوم‏ترین گروههای اجتماعی و تلاش برای هدایت و آزادی آنان.

سفرهای امام زین العابدین علیه السلام

  • سفر جهادی، تبلیغی از مدینه به مکه و کربلا تا بازگشت دوباره به شهر پیامبر همراه با بانوان حرم حسینی.
  • سفرهای عبادی، زیارتی و تربیتی به همراه کاروان‏های حج از مدینه و احیانا از کوفه برای حج و عمره.
  • سفر تحمیلی و بازداشت‏گونه در عهد عبدالملک بن مروان که آن بزرگوار را به قصد ارعاب و تهدید از مدینه به دمشق بردند.
  • سفر زیارتی، تربیتی به کوفه آموزش روش زیارت امام حسین علیه‌السلام.

پاسداری از مقام نبوت

امام سجاد علیه‌السلام‏در غالب دعاهای صحیفه سجادیه مکرر، قبل و یا بعد از هرگونه درخواست از خدای متعال، به حمد و ثنای الهی می‏پردازد و بر پیامبر و آل آن بزرگوار صلوات می‏فرستد و شیوه دعا کردن را آموزش می‏دهد و حرمت رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله را پاس می‏دارد.

ایثارگر بزرگ

امام باقر علیه‌السلام فرموده است که پدرش حضرت علی بن الحسین علیه‌السلام دوبار کل دارایی خود را با خدا قسمت کرد؛ همان بزرگوار فرموده است که امام سجاد علیه السلام شبها انبان بزرگی از نان بر پشت می‏نهاد و به نیازمندان صدقه می‏داد. پس از شهادت امام سجاد علیه السلام معلوم شد آن بزرگوار مخارج صد خانواده نیازمند را بر عهده داشته است. (کشف الغمه، ج 2، ص 100)

امام آزادی بخش

امام چهارم بدون آنکه نیازی به نیروی کار بردگان داشته باشد، آنها را می‏خرید و آزاد می‏کرد و برخی گفته‏اند: امام چهارم هزار برده را در راه خدا آزاد کرد. بردگانی که از این موضوع اطلاع داشتند، همواره خود را در معرض دید امام سجاد علیه‌السلام قرار می‏دادند تا شاید حضرت، آنان را خریداری و آزاد کند و آن بزرگوار، هر ماه و هر روز به آزاد کردن بردگان خویش می‏پرداخت.

شاگردان برجسته

1 . سعید بن مسیب

2 . ابوحمزه ثمالی (ثابت‏بن دینار)

3 . سعید بن جبیر

4 . ابوخالد کابلی

5 . یحیی بن ام‏طویل

6 . فرزدق، معروف به ابوفراس شاعر

7 . طاووس یمانی

8 . حماد بن حبیب عطار کوفی

9 . زرارة بن اعین شیبانی

10 . حبابه والبیه

11 . جابر بن عبدالله انصاری

12 . محمد بن جبیر بن مطعم

13 . فرات بن احنف

14 . سعید بن جبهان کنانی

15 . قاسم بن عوف

16 . اسماعیل بن عبدالله بن جعفر .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 19:20  توسط ایرانی | 
 

مادر، ام البنین، چهار پسر داشته است، یکی از یکی زیباتر، رشیدتر، باصلابت تر و با شکوه تر.

سالهای سال پای این سروها نشسته است. هر چهار را به خون جگر آب داده است، پرورده است…

از میان این چهار، عباس، سر آنهاست؛ گل آنهاست و ماه آسمان آنهاست.

و اما عباس، تنها ماه آسمان خانه ام البنین نیست، ماه آسمان بنی هاشم است؛ بنی هاشمی که همه، به زیبایی شهره اند و به رشادت مشهور.

ابروانشان پیوسته است، چشمانشان درشت، مشکی، سرشار از صلابت و جذبه و محبت، با سایه بانی بلند از مژگان سیاه.

بدنها همه متناسب و تنومند، قدها همه رشید، دستها همه استوار و اجزای اندام همه موزون و بی عیب و نقص، و در میان این همه، برتری یافتن، ممتاز شدن و چون ماه نو مشارالیه همگان قرار گرفتن، کاری سخت است و چیزی افزون می طلبد.

و عباس دارنده این فزونی است؛ آنقدر که به هنگام عبور او از کوچه و بازار مدینه، همگان واله و شیدا و خیره می مانند و بعضی بی اختیار، «و ان یکاد» می خوانند.

«ماه بودن» بی همانند عباس، دوست و دشمن را هماره به تواضع واداشته است. دوست را از سر محبت و دشمن را از سر صلابت، خویش را از سر جمال و بیگانه را از سر جلال.

مادرش افتخار زنان بنی هاشم، ام البنین، و پدرش برترین پدر عالم، علی است(ع).

بنابراین عباس، برادر حسین(ع) است و هر دو فرزند علی مرتضایند(ع) و طبیعی است که یکدیگر را برادر خطاب کنند و حسین(ع) همیشه او را برادر می خواند و حسن(ع) نیز و زینب و ام کلثوم هم –علیهماالسلام.

اما عباس، هیچگاه حسین(ع) را برادر خطاب نمی کند و نه آن سه دیگر را، برادر و خواهر.

در مقابل حسین(ع) بال می گسترد و هر بار او را با الفاظی چنین می خواند:

- سید من! آقای من! مولای من ! امام من! فرزند رسول من!

و در مقابل زینب:

- بانوی من! سرور من! پیامبرزاده من!

و این یکی از ظرائف و شگفتی های «ادب» عباس است در مقابل حسین برادر، حسین رهبر و اهل بیت پیامبر علیهم السلام.

و همیشه در توجیه این ادب ظریف، پاسخی مودبانه تر و ظریف تر در آستین دارد:

حسین(ع)- جانم به فدایش- فرزند فاطمه(س) است، دختر پیامبر، و من فرزند فاطمه(س) نیستم. اگر چه مفتخرم به فرزندی علی(ع)، اما مادر او برترین زن عالم امکان است، فاطمه (س) است، من چگونه او را برادر بخوانم؟

یا باید او را تا خودم پایین بیاورم، یا خود را تا او بلند بشمرم و برادر خطاب کنم، حاشا که این هر دو خلاف ادب است و جسارت به ساحت مقدس حسین(ع).

راستی فرزندان حسین(ع)؛ سکینه و رقیه هم، او را عمو خطاب می کنند و او بال در می آورد از شنیدن این لفظ، آنقدر که از فراز دشمنان تا فرات پرواز می کند... ولی او حسین(ع) را برادر خطاب نمی کند.

اما در تمام طول عاشورا و در همه ارض کربلا فقط یک جا هست، یک لحظه هست که ناگاه لفظ برادر بر زبان عباس جاری می شود:

- اخی! ادرک اخاک!

برادر! برادرت را دریاب!

اینجا کجاست؟ این لحظه چه لحظه ای است؟

این درست است که عباس، در این لحظه در نهایت استیصال است. دشمن او را محاصره کرده و فهیمده است که او قصد جنگیدن ندارد؛ فقط می خواهد مشک آب را، بار امید را، به مقصد خیمه ها برساند و این به دشمن جسارت بخشیده است؛ آنقدر که هر دو دست او را بریده اند، عمودی آهنین بر فرقش فرود آورده اند، مشک امیدش را متلاشی کرده اند، سر و رو و چشم و اندام او را، غرق تیر و نیزه ساخته اند و او را از اسب به زیر افکنده اند.

اینها همه درست، ولی هیچکدام سبب نمی شوند که عباس از آن ادب معهود خود عدول کند و حسین (ع) را برادر بخواند.

تنها یک چیز می تواند در آن لحظه غریب، عباس را مجاز یا وادار به اداری لفظ برادر کرده باشد و آن اینکه:

فاطمه- سلام الله علیها- در آن لحظه غریب، در آن محاق مظلومیت با سر و موی آشفته حضور یافته باشد، سرعباس را پیش از آنکه به زمین بیفتد، بر دامن گرفته باشد و گفته باشد:

فرزندم! پسرم! عباسم!

مادری فاطمه، فرزندی عباس ... جواز ادای لفظ برادر...

برادر! برادرت را دریاب!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 16:30  توسط ایرانی |